تبلیغات
فراری از جاده - سهراب و ندا ی ما
پنجشنبه یازدهم تیرماه سال 1388

سهراب و ندا ی ما

   نوشته شده توسط: ف ر ب د    

سلام به تمام ایرانی های ایرانی پرست

من دیگر نمی توانم که ساکت باشم باید فریاد بزنم شما ها هم فریاد بزنید بزارید صدای فریاد ما این ادمهای نا خلف را از کره زمین محو کند

این هم از اشعار ما اشعار ایران ما از هر که هست هست

از دل ایرانی ما ایرانی ها با افتخار بخوانید بگذارید رگهای خفته مان بیدار شود بگذارید فریادهایمان ایرانی ها را بیدار کند

ندا «زبان» "دارد" ، سهراب «گرز گران» "دارد"

* دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد، بابا ستاره­ ای در هفت آسمان ندارد.

* کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست، حتا دل دماوند آتشفشان ندارد.

* دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت، رستم در این هیاهو گرز گران ندارد.

* روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید، زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد.

* بر پارس دریا نام دگر نهادند، گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد.

* دریای مازنی­ها بر کام دیگران شد، نادر ز خاک برخیز ایران جوان ندارد.

* دارا کجای کاری! دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد.

* آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است، اما چه سود اینجا نوشیروان ندارد.

* سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی، اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد.

* کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید، شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد.

* هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد.


ندا زبان دارد ، سهراب گرز گران دارد !


گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گر چه زنان ومردان قبیله همگی کشته شدند،

توی گهواره چوبی، دختری و پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر