تبلیغات
فراری از جاده - نامه ای از کسی که دلم را شکست ولی وجدان داشت و معذرت خواست هر چند بی ارزش
سه شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1387

نامه ای از کسی که دلم را شکست ولی وجدان داشت و معذرت خواست هر چند بی ارزش

   نوشته شده توسط: ف ر ب د    

نگارش در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط فربد

چشمان خورشیدی

درزمان تولد دوباره ی خورشید نمیدانم  چرا دلم گرفت . دانستم میان آنچه میدانم و آنچه تو نمیدانی فاصله ای بسیار است . کاش میتوانستی احساس مرا از میان حجم خالی نگاهم دریافت کنی. میدانم که فکر میکنی از وفایت هیچ نفهمیدم ولی تو که بندها را پاره میکنی و گره میزنی تا به اندازه ی ابدیت نزدیک شوی بدان ! هرچه بود برای بهتر شدن تو بود و من آن بیرحم نبودم که در سرزمینم به رسم وفا عاشق کشی کنم. من آن بی رحم نبودم که از  دلسپردگی ها زود رد شوم ولی زمانی در آن ساکن باشم. می روم چون رفتن من ادامه ی حیات توست . نمیخواستم بار دیگر اینجا از کسی که مدعی ایثار ست و گلویش را غبغبی می اندازد و دم از مهر میزند و رنجش از کینه ها دارد . ترا که سراپا عشقی با دستهای ظریفش به دار محبت آویزد و شاهراه نفست راببرد. میدانم به پای سنگدلی هایم میزنی ولی من از سرزمین سختم وتو از سرزمین رها . مسیرمان یکی نبود. برایت گفتم که من در جنوب شرقی دریا کشتی ام را میرانم با هوای طوفانی و تو در شمال و  با هوای آرام. من از دلهره هایت ترسیدم. من از رنجشت که به کینه میزند ترسیدم . من از خودم ترسیدم که خوشبختیت با سردی من هم آواز شود وتو بپوسی و دم نزنی. به من نگو بی رحم در حصار لبهایت . من تمام رنجهای بی رحمی را به دوشهای خسته ام مینهم که سراسر شادی شوی و میان دستهای بی مهرم نمیری. آیا هنوزم بی مهرم؟ جایی که عشق را به قیمت گزاف دوری میفروشند تو میگویی که باید در میان راههای زندگی آسان بمیری؟ نه ! این شیوه ی من نیست من راههای دیگری دارم. .

پی نوشت:

برای کسی که رنجاندمش. کسی که چشمانش خورشید وار می درخشد.



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر