تبلیغات
فراری از جاده - یکی بود و یکی نبود 2
شنبه بیست و هشتم دیماه سال 1387

یکی بود و یکی نبود 2

   نوشته شده توسط: ف ر ب د    

قصه ها این جوری شروع می شود :

یکی بود ، یکی نبود

مهّم نیست ، کی بود

و مهّم نیست ، که کی هم نبود

حیف که هیچ وقت این یکی با اون یکی نبود

.

.

.

.

آره حیف که این یکی با اون یکی نبود


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر