تبلیغات
فراری از جاده - انگشتر عقیق
دوشنبه شانزدهم شهریورماه سال 1388

انگشتر عقیق

   نوشته شده توسط: ف ر ب د    

در انتهای زوال سفیدی است و من می دانم تمامی رنگین کمان اسمان دلت را به سفیدی برف بخشیدی و گرمای دلت را با اتشفشان خاموش خویش التیام بخشیدی تا که فواره غم درونش دنیا را نسوزاند و اکنون سرمای انسان نمای ما دست کمی از کوره تنور نانوایی سر کوچه محلمان ندارد که تمام گشنگان را به سیری می رساند و ما به احترام هم و دوری از نگاه نا محرمان چه نقش هایی را به زیر چادر کوچکی که به قصر حاتم طائی بخشیدند بردیم تا محبت بداند با سختی باید پا بگیرد تا بداند واژه دوست را چگونه قرص و محکم بر زبانش جاری کند تا مثل ما برای هم ایستاده زندگی کند و ایستاده وانسان بودن را نشان دهد به عالمی که نمی دانند دوست داشتن چیست و ما می دانیم که چه بسیار عالمی که گرم کردند خود را در قصر ولی در ابتدای راه به زمین افتادند چون سختی در اول راه را با یار خویشتن تجربه نکردند.
و حال چه بسیار می نویسی بر تنگ کوچک ماهی مان و من تمام شب بیدار بودم تا پیوند بزنم نوشته هایت را با عکس روی ماه که بر دریاچه خیال خویش انداخته بودم

و تو امدی با تمام خستگی ات هنوز بوی سیالی که در ارامش به من سپردی را به یاد دارم و  خویشتن را در ذهن خسته ام تصور می کنم که نقش جانانت را در برابر دیدگان پر امیدم دیدم و من خستگی را به دستهایی سپردم که ز این پس برایم ابر را به خنده وا میدارند و تبسم را نقش جان می زنند و زمین ترک خرده را سبزه ای دوباره می بخشد و بار دیگر چشمه ها را با ببارش محبت خویش به جوشانی و خروش در می آورد

می خواهم بدانی این بار اومدنت فقط هجران ما را به تاخیر نیانداخت بلکه بار امیدم را بیشتر کرد ولی می خواهم حال که آمدی بمانی و مانند شبنم فقط برای بارش پس از باران زیبا نباشی که پس از چند ساعت به زمین بیافتی و این خاک سرد تو را به درون خویش فرا بخواند و زمان دلسپردگی من ( تو را به یار دیگری پیوند بزند)  

حال می دانم این انگشتر عقیق که ما را به هم رساند را به چه کس بسپارم .که نگه دار ما باشد می سپارم به عقاب کوه ها تا با بالهایش آنرا به بلندترین کوهها ببرد تا هر کس از بین ما گفت دوست دارم به اونیکی بداند باید بالهایش را قوی نگه دارد و پاهایش را استوار تر کند تا برای پرواز و عبور از رد بال های عقاب آماده باشد تا بتوانیم که ما نه (من و تو ) به آین انگشتر عقیق دست پیدا کنیم می خوام صبرمان را بیش از پیش کنیم تا مانند عشق های هرزه وار که بلندیشان به اندازه لجن های مرداب هم نمی رسد پا ها را آزاد کنیم و بدانیم می مانیم برای هم و پلک نمی زنیم مگر نقش جانمان بر پلک هایمان نیز به تصویر کشیده شده باشد .

می خواهیم به پرواز در بیاییم فقط کافی است بدانم در پس رگ برگهای سبز قلبت شاهراه ماست که به اندیشه دیدار ما حصول پیدا می کند . بلند شو باید پرواز کنیم عقاب ما خیلی وقت است که به کوهها رسیده


نگین عقیق شرف الشمس
پنجشنبه دهم فروردینماه سال 1396 ساعت 22 و 20 دقیقه و 23 ثانیه
ممنون مطلب خوبی بود
شرف شمس اطلاعاتی ندارین؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر