تبلیغات
فراری از جاده - پیر ده مان
پنجشنبه بیست و پنجم تیرماه سال 1388

پیر ده مان

   نوشته شده توسط: ف ر ب د    

هنوز می بینم صاحب ما با چوب دستی منتظر است دم در حیاط تا ما نگرانیش را ببینیم و از این جنگل و دشتزار رویایی که به ظاهر پر از زیبایی و رویاست ولی درون این گندم زار و در میان این درختان گرگ های درنده و شغال های شب پرست غایم شدند رد شویم و به بالای کوه برسیم و احساس کنیم می توانیم در کنار هم باشیم و بگذریم .

چراغ کلبه را می بینم که صاحب آن نگران است که ما میرسیم یا با وعده شیطان به غار او می رویم

من امشب یا باید بمیرم و برسم یا در راهت نابود شم

می خوام ایندفعه با اعتماد به نفس تمام و با دلی بی تردید از اینجا عبور کنی و نترسی از آنچه قبل از این می ترسیدی و گام هایت اجازه رفتن به تو نمی داد ! 

نگران حمله ببر و گرگ ها نباش اگر دید بخند و بنشین من می دوم ! تا بیایند طرف من وو من را قربانی کنند تا از خون من رد شوی و بدانی دیگر قربانی نخواهد داشت این راه پر از خطرمان!!!

  وای چه حالی داره وقتی هم برات فدا می شم بدانم تو قرار است از امروز کلی بخندی تا آخر عمر ؟ چون این گرگ و ببر ها دیگه سیر شدند و با تو کاری ندارند.

اگر رسیدیم آره اگر رسیدیم مگر قرار نیست برسیم اگر جسمم رفت روحم با تمام وجود کنارته تا اونم در برابر خطر اگر باشد دفاع کند این روح قدرت  داره که برابر لبخندت از همه کس بگذرد تا تو را به شادی دریا ها برساند و به آخرین گامهایت برای سپردنت به دست حضرت دوست !!!

و حال باید دوباره بگم اگررسیدیم بیدارت کنم در این چند قدم آخر ! تا صاحب ما  تو را نبیند که خواب آلودی آخه نمی خوام حتی او بداند تو خواب بودی و من فدای تو شدم .می خوام جایزه به تو تعلق بگیرد چون در اوج خواب هم تو در کنار من داشتی شمشیر می کشیدی به تمام بدی های دنیا ...

می خوام کلبه با وجود ما گرمتر شود و حالا نوبت این شده که ببینیم قصه دلتنگی پیرده مان را که سالها با چوب دستی اش منتظر بود تا گزندی به ما وارد نشود و اکنون که این پیر ما ((ما)) را به خودمان سپرد با افتخار بی ریا و بدون ذره ای از نا خالصی و خالص تر از آب بارون فرود آمدیم . 

امشب دیگر قربانی ندارم که فدای تو بکنم چون تمام وابستگی هایمان را که تمام دارایم بود فدا کردم تا سبکبال تر بیایم پیش این پیر عاشقمان با هم در کنار هم آخرین قدم ها را برداشتیم ،

آی ، آی رسیدیم ... بیدار شو هستی من !!!


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر