تبلیغات
فراری از جاده - اهای من دوستتم ... (وفا به وعده )
جمعه بیست و دوم آبانماه سال 1388

اهای من دوستتم ... (وفا به وعده )

   نوشته شده توسط: ف ر ب د    

با چی شروع کنم با ۲ کلام کیش و مات با یک دنیا بی ریایت که در من فرو رخته با شمعی که هنوز می سوزد از وجودت و نمی تواند نیرویی آنرا خاموش کند ؟ آره می گم از زندگی که مرا شکستند ولی نتوانستند خردم کنند نتوانستند که دیگران له ام کنند چرا که یاوری تو یاوریم بود چرا که کشتی شکسته ام توانسته بود در میان بندرگاه شاخه ای از کلام بی ریات آرام بگیرد و من ندانستم که خود خدا مرا در آغوشت انداخت می خوای بگم چرا شکستم ولی خرد نشدم :

بازی از زمانی شروع شد (البته بازی به نام روزگار ولی عشق ورزیدن به نام من ) که نمی دانستم که همه مثل آیئنه و من نیستند و در ادامه دریافتم که زندگی بازی شطرنج است که تمامش ۲ کلام است : کیش و مات ...

و نمی دانم تا کی بعضی ها می خواهند از کیش بترسند و نیاندجلو و تمام دلخوشی اشان این باشد بدون تلاش و زجر دادن و گریان کردن چشمان و از پیچ جاده خواستنش عشق بیاد در زندگی شون یا با دنیایی از پول بیاد و جسم آنها را بخرد و آنها نیز پول او را بخرند و ۲ روح را فدای ۲ جسمی کنند که چند صباحی فقط مال اونهاست

در اوج عشق ورزیدن ( مجنون زندگی ) و اوج لیلی بودن او که نمی دانستم شیطان لیلی صفت نه لیلی رنگ است خوردم از آنها که وقتی نیستند انگار نیستند ولی وقتی میاند می شند همه چیزم و اینبار وقتی همه چیز شدند دیگه باز نیستند یعنی زندگی ام نیست ...

بیا بپریم از این بام به امید اینکه خدا دستهایمان را می گیرد بیا از دست ان حقیر مردمان که نه جرات دوست داشتن دارند نه اراده ی دوست نداشتن و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند ...!!! باید چه کنم این جامی پر شراب قرمز عشق وار که جمع دست من داده اند ومنی که می خوام از جام عشق بنوشم و حال که این جام که شبیه عشق بود را از دستشان گرفتم و نوشیدم

و اکنون به تو رسیدم و دارم خود را در نگاه خسته ات می بینم و می خواهم که بلرزد دلم هر چند خاکستر نیاز به لرزیدن ندارد ولی می خوام ببینم می تواند به رعشه در آید یا نه این تتمه مانده دل که باز هوای پرواز دارد و می داند که می نامم برای او که لذت دنیاش مال من است و آسمان او برای من خورشیدش را به اسمان هدیه می دهد تا بالهایم برای او بدرخشد در آنجا پرواز را تجربه کند .

و نویی که از عاشقی نا امید شدی یا منتظر زنگی هستی که اگر زده شود باز منت را برتو آرد ... بس اگر خواستئ او اگر می خواست بیاد که تنهات نمی زاشت و نمی رفت در آغوش کسی دیگر ...

نه بزار زمین این عشق دروغین هرزه وار را که تو را به جسم دیگری فروخت و خوشحال باش که در اینجایی شکستی که من در کنارتم ... آره تو گرم عشق بودی و در حال پرواز که من به همه گفتم آهای مردم این دوست من است و حال که شکست خوردی اومدم پیشت و می گم هی رفیق من هنوز دوست تو ام بیا دستم رابگیر که عالم اگر رهایت کنند من و شبنم روشنی بخش زندگی رهایت نمی کنیم

 بیا نگو دیگران نمی دانند عشق شکست خورده یعنی چی ؟ که هر کس که انسان است و می دانتت می فهمن برای تو لحظه ها در ساعت دارند می چرخند و هی سرت را به سمت آن می چرخاند و می برتت کنار خیابان تا ببینی هزاران انسان را که دارند برای رسیدن به تو لحظه شماری می کنند پس درک کن وبرو ببوس دستان کسانی که دلت را شکست چون فقط خداست که می داند ارزش دلشکسته ات را و برای این نزدیک می شوی به سوی خدا پس ببوس و برای شکستن دلت تشکر کن و سرنخ زندگی را بسپار بدست لیلای لیلی ها که او می رسانتت به آنکس که دلش را شکستند مثل تو ....

و من برای تو نوشتم که بدانی قالب غم سیاه را باید از قالب حرفهایت پاک کنی...

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر