تبلیغات
فراری از جاده - نامه به کرکره
سه شنبه هشتم دیماه سال 1388

نامه به کرکره

   نوشته شده توسط: ف ر ب د    

سلام  کرکره

امروز می خوام دست قلم تو را نوازش کند اجازه می دی که ببوسد نوک قلم چین و چروک تو را آخه منظر نوشته هام می خواد از دل نشات بگیره و به چشمان آسمان و عالم دوخته شود . خبر بگیریم یا نگیریم درد دل کنیم یا نه . همش توی حرفامون پر از ایهام است

دیروز گریه اش را دیدم کرکره در حالی که روی بازوی من دراز کشیده بود و خود را شماتت می کرد نمی خوام درد بکشه یا اشک بباره از آبشار نگاهش . نمی خوام صورتش را ابرها نوازش بهاری حتی برای لحظه ای دهند آخه این خورشید من چطور باید در زمانی که من برای او دارم زندگی می کنم تبسم حضور را در میان چشمان خدایش بارانی ببیند ، و اینک باید یک سئوال کنم که نمی دانم کرکره جان چه جوابی دارد؟

اول به خودت می گم تو چی شد برای محافظت از انسان اینگونه صاف بودنت را به چین و چروک بودن بخشیدی؟

  چرا زبان همیشه استوار من که امکان نداشت هیچ جاده ناهمواری گیر کند و مانند اولین روز تو صاف بود با لبخندش کم آورد و طوری غرق شد که انگار سالیان سال است لب به زبان باز نکرده است و اینک همچنان کم میاورد در میان پنجره ای که رو به کوچه دلتنگی ام باز شد. آره کم آوردم ؟ ولی کم نمی زارم برای عابری که اومد و شد کدخدای دل کوچه من ، نجات داد سالیانی که نمی توانستنت لبخندم سویی داشته باشد و چشمای من دنبالت است و می خوام بفهمی حال من را که خراب میخانه دلت است و می خواد فریاد بزنه ولی نمی تونه داد بزنه و بگه از هجران دل ! که خسته شده از سفرهایی که برای یار بود ولی با باری از خستگی به نقطه شروع خودش باز می گشت کرکره جان ...

میان میخانه تو ! ساقی من چه فاصله کمی است وقتی دیدم در میان دستهایم خودت را آزاد ترین انسان دانستی و در برابر نگاه پاک خدا ! ما را با قطره هایی از پاکیت که ذره ذره جمع می کردی در این سالیان حالا دریا شده غسل دادی و حالا بیا با هم بخونیم ای پرستو ی من و نغمه بزنیم به این نوشته ها و دیدگاهها تنگ نظریها وبرویم با این بالها به روی بلندترین جای درخت و لانه مان را در میان بلندترین شاخه ها بر پا کنیم ولی زندگی را در میان تمامی شبدر ای اول صبح که روی برگ های آن درخت بر جا ماندند و پاکند مثل چشمات انجام دهیم آنچه تا به الان به نام زندگی ما نمی شناختیم و صدایمان را با رودی که سنگهای درونشان از درد آن خبر می دهند هماهنگ کنیم و فریاد بزنیم آنچه مانده از درد ایام بر ته گلویمان ! 

 بدان آنزمان را که چه صدایی می شود برای فریاد زدن خداوند و محبت و دلهای شکسته چگونه فریاد می زنند و می چسبند به هم و این به هم چسبیدن تا به حال دلهای از هم جدا نمی توانستند تصوری کنند از بزم با هم بودن دوباره و اینک به حرمت عشق و این با هم بودنمان خدا در مهمانی خویش بار دیگر این پیوند ها را محکمتر کرد برای بودنی که تا به حال نبود   ...

آره کرکره جان این ۲ با هم دنیایند و بدون هم هیچ پس با اجازت می نویسم رویت !!! 

با اجازه بسم ا... 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر